آب انبارهای لارستان راویان زنده ی تاب آوری در دل زمین تشنه

✍️زهرا وصالی، ابتکار جنوب

در جنوب فارس، جایی که آسمان در بیشتر روزهای سال آبی‌ست اما باران اندک، جایی که تابستان‌ها با عطش و صبوری می‌گذرند، سازه‌هایی در دل خاک آرمیده‌اند که قرن‌هاست بی‌ادعا، حافظ جان مردم‌اند: آب‌انبارها.

 

این سازه‌های سنتی، که در گویش محلی «برکه» یا «مصنع» خوانده می‌شوند، تنها مخازن ذخیره آب نیستند؛ آن‌ها روایت‌هایی از همیاری، دانش بومی، و عشق به بقا هستند. در لارستان، از خور و گراش گرفته تا اوز، بنارویه و چاه‌ملکی، آب‌انبارها بخشی از بافت زندگی‌اند چه در دل شهر، چه کنار راه، چه در حاشیه روستاها.

 

 بارانی که پس از سه ماه خشکی آمد و آب‌انبارهای لارستان را لبریز کرد، نه در دل زمستان، که در واپسین روزهای پاییز بارید پس از سه ماه خشکی بی‌وقفه در استان فارس. این بارش، نخستین باران جدی پس از تابستانی طولانی و پاییزی بی‌باران بود؛ و همین، ارزش آن را دوچندان کرد.

 

در شرایطی که بسیاری از دشت‌ها ترک خورده بودند، قنات‌ها خاموش مانده بودند، و مردم با نگرانی به آسمان چشم دوخته بودند، این باران نه‌تنها خاک، که دل‌ها را نیز سیراب کرد. آب‌انبارهایی که ماه‌ها خالی مانده بودند، ناگهان جان گرفتند. و مردم، با شوقی آمیخته به شکر، به دیدار آن‌ها رفتندنه برای آب، بلکه برای امید.

 

در فیلمی که این روزها دست‌به‌دست می‌چرخد، پیرزنی دیده می‌شود که با دستان پینه‌بسته‌اش شکرکنان، زباله‌های درب خروجی آب‌انبار را جمع می‌کند. نه برای دوربین، نه برای تشویق، بلکه برای آب. برای آن‌که راه جاری شدن بسته نماند. این تصویر، خود گزارش است:

 

 آب‌انبارها هنوز زنده‌اند، چون مردم هنوز به آن‌ها دل بسته‌اند.

 

**معماری بومی، دانش اقلیمی**

آب‌انبارهای لارستان با مصالحی چون سنگ، آهک، ساروج و آجر ساخته شده‌اند. تنوره‌هایی در دل خاک، با گنبدهایی خنک‌کننده، پاشیرهایی ساده، و گاه بادگیرهایی برای تهویه. طراحی آن‌ها به‌گونه‌ای‌ست که آب را در برابر تبخیر، آلودگی و گرما محافظت می‌کند. برخی از آن‌ها دارای قدمتی چندصدساله‌اند و هنوز هم با نخستین باران‌ها، لبریز می‌شوند.

 

در خور، آب‌انباری هست با گنبد دوپوش که هنوز هم در روزهای بارانی، صدای شرشر آب در آن طنین می‌افکند. در گراش، آب‌انباری با بادگیرهای بلند، خنکای آب را در دل تابستان حفظ می‌کند. در بنارویه، آب‌انباری هست که وقف‌نامه‌اش هنوز بر دیوارش خواناست: «برای تشنگان راه، برای رهگذران، برای روز مبادا.»

 

اینها هنوز مهم‌اند زیرا که فقط مخزن نیستند. آن‌ها سازه‌هایی اقلیم‌محور، کم‌هزینه، و مستقل از انرژی‌اند. در شرایط بحران، قطع برق یا خشکسالی، می‌توانند نقش پشتیبان حیاتی ایفا کنند. همچنین، در مناطقی که شبکه آب‌رسانی ضعیف یا پرهزینه است، احیای آب‌انبارها راه‌حلی پایدار و بومی‌ست.

 

از نظر زیست‌محیطی، آن‌ها با ذخیره آب باران، کاهش فشار بر سفره‌های زیرزمینی و جلوگیری از فرسایش خاک، نقش مهمی در پایداری منابع آبی دارند. از منظر اجتماعی، نماد همیاری، وقف عمومی و محل تعامل و گردهمایی‌اند. از منظر فرهنگی، بخشی از حافظه محلی، آیین‌ها، قصه‌ها و ضرب‌المثل‌های مردم جنوب‌اند. و از منظر آموزشی، الگویی زنده برای مدیریت پایدار منابع آب در عصر تغییر اقلیم هستند. البته با گسترش لوله‌کشی شهری، تغییر سبک زندگی، و گسست نسلی، آب‌انبارها به‌تدریج از چرخه مصرف خارج شدند. بسیاری از آن‌ها رها شدند، برخی تخریب، و برخی دیگر در سکوت فراموشی فرو رفتند. نبود سیاست‌های حمایتی، روایت‌گری ضعیف، و بی‌توجهی به مرمت و ثبت ملی، این روند را شتاب داد.

 

فراموش کردیم چون دیگر کوزه‌ای برای پر کردن نداشتیم. چون قصه‌های مادربزرگ را ننوشتیم. چون فکر کردیم پیشرفت یعنی فراموشی گذشته. اما اشتباه کردیم.

 

 تهدیدهای امروز اینها شامل:

- تخریب در طرح‌های عمرانی بدون ارزیابی میراثی  

- انباشت زباله و نخاله در تنوره‌ها  

- فرسایش سازه‌ها به‌دلیل نبود مرمت دوره‌ای  

- بی‌توجهی به ثبت ملی و حقوقی  

- نبود متولی مشخص برای نگهداری و بهره‌برداری

نکته دیگر که نباید فراموش کرد این است که زنان، حافظان خاموش این سازه‌ها بوده‌اند. آن‌ها کوزه‌به‌دست، حافظ نظم و نظافت پاشیرها بودند. بسیاری از نذرها، دعاها و آیین‌های باران‌خواهی از دل روایت‌های زنانه بیرون آمده‌اند. و هنوز هم، در سکوت، در سایه، در کنار پاشیرها، حضور دارند.

سوالی که ممکن است پیش آید اینست که آیا نسل جدید می‌تواند با این سازه‌ها ارتباط بگیرد؟ باید پاسخ داد بله، اگر ما روایت کنیم. اگر آن‌ها را به مدرسه ببریم، اگر فیلم بسازیم، اگر اجازه دهیم کودکان با پای برهنه کنار پاشیرها بدوند و قصه بشنوند. آب‌انبارها فقط با آب پر نمی‌شوند؛ با خاطره، با روایت، با مشارکت هم پر می‌شوند.

کارهایی که می توان برایشان انجام داد:

- مرمت اضطراری آب‌انبارهای فعال و تاریخی با مشارکت مردم و نهادهای محلی  

- ثبت ملی و مستندسازی دقیق آب‌انبارهای شاخص  

- تدوین برنامه آموزشی برای مدارس درباره سازه‌های بومی آب  

- ایجاد پویش‌های مردمی برای پاک‌سازی و نگهداری  

- تبدیل برخی آب‌انبارها به مراکز فرهنگی یا گردشگری اقلیمی

 و در نهایت آبگیری دوباره‌ی آب‌انبارها، حضور پیرزنی که راه آب را پاک می‌کند، و شوق مردم در کنار پاشیرها، همه نشان می‌دهند که این میراث هنوز زنده است. اگر بخواهیم، می‌توانیم آن‌ها را احیا کنیم: با مرمت، با آموزش، با روایت، و با بازگشت به دانشی که قرن‌ها ما را در دل خشکسالی زنده نگه داشته است.

آب‌انبارها را باید دید، باید نوشت، باید به نسل بعدی سپرد. آن‌ها فقط سازه نیستند؛ آن‌ها حافظان خاموش تشنگی‌اند، و آیینه‌ای از بزرگی مردم لارستان.

میراث را دریابید، پیش از آن‌که خاک، آخرین روایت را در خود دفن کند. بسنده می کنم به شعر آذر بیگدلی (شاعر قرن دوازدهم هجری) که در ستایش ساخت یک آب‌انبار در قالب قصیده‌ای مذهبی سروده است:

آبش، چو آب روی شهیدان کربلا  

غیرت‌فزای چشمه‌ی کافور و زنجبیل

شیرین و صاف و سرد و گوارا و مشک‌بوی

چون زنده‌رود و دجله و جیحون، فرات و نیل

تاریخ درج :  1404/10/14

تعداد بازدیدها : 90
فروزان سرطاوی 1404/10/17

سلام و خداقوت ترکیب دانش و باریک بینی و قلم هنرمندانه تان ستودنی است. خدا حفظ تان کند.

ارسال نظر