داغی که بر دلم ماند

داغی که بر دلم ماند


چه سخت است در عنوان جوانی  آنقدر نا امید شوی که ریشه حیات خویش را بخشکانی وتباری را بر این سوگ بنشانی.


کجا را جستجو کنم که آثاری از بودنت نباشد و چهره نورانی تورا تجسم نکنم وبر این فلک شعبده باز فریاد نزنم چرا دسته گلی به این خوبی وزیبایی را قربانی یاس ونا امیدی کرده ایی.


باید خون گربست وقتی جوانی دست از همه چیز شسته و رگ حیات خودرا قطع می کند و براین سوگ همواره شیون نمود.


خودکشی این پدیده دوران مدرن هر روز گلی از گلزار جوانان این استان وبلکه کشور را چیده واز صحنه روزگار حذف می کند و انگار از مادر زاده نشده بودند.


بارها در مورد خودکشی جوانان مطلب زده ایم و مدیران را در جهت یاری رساندن به زنان و مردان جوان استان هشدار داده ایم تا چاره اندیشی کنند و نگذارند به همین راحتی جوانی دست از زندگی شسته و طومار زندگی خویش را بپیچاند.


آیا نمی شود مراکز مشاوره را در چندشهرستان استان فعال نمود تا شاید آمار خودکشی ها کمتر شده و خانواده ها گوهر های نایاب خودرا به همین راحتی از دست ندهند.


هر چند میدانم گفته های من نوعی ره بجایی نخواهد برد واین قصه غمگنانه همچنان در صفحه روزگار استان تکرار خواهد شد و کسی هم اندک تاثری بر چهره نخواهد نشاند وتنها خانواده ها هستند که باید رنج فرقت فرزندان برومند خویش را تا ابد الدهر درسینه حبس نمایند و هر روز بر این سوگ شیون وگریه زاری کنند.


پایان، فراموش کردن چهره های معصوم دلی از سنگ می خواهد که براحتی از کنار چنین فجایعی بگذری.

قربانعلی موسوی

تاریخ درج :  1399/3/12

تعداد بازدیدها : 137

ارسال نظر